الفيض الكاشاني

168

راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )

كنند يا با مال به او نيكى كنند يا در يكى از اهدافش به او كمك دهند و با اين كه از آن اغراض نااميد است در عين حال سخت از شهرت جهانى لذّت مىبرد و محبّت آن در طبيعت او ثابت است ؛ و به نظر مىرسد كه علاقهء به چنين شهرتى نادانى است ، چون دوستى چيزى است كه نه فايده دنيوى دارد نه فايده اخروى . مىگوييم : آرى اين دوستى از دلها جدا نمىشود و دو عامل دارد : 1 - عاملى آشكار كه تمام مردم آن را درك مىكنند . 2 - عاملى پنهان كه مهمّترين آن دو عامل است ، ولى دقيقترين و پنهان‌ترين آنهاست و حتى تيزهوشان آن را نمىفهمند چه رسد به افراد كم هوش ؛ چون اين عامل از درون وجود انسان ريشه مىگيرد و خويى است كه در طبيعت جايگزين شده است و جز شناوران در درياى علوم ، كسى از آن آگاه نمىشود . عامل اوّل دفع رنج ترس است ، زيرا كسى كه به بد گمانى دچار شود حريص مىشود و آدمى اگر چه مىتواند به موجودى حاضر اكتفا كند . امّا آرزوهاى طولانى دارد و گمان مىكند مالى كه مورد احتياج اوست ممكن است نابود شود و به مال ديگر نياز پيدا كند و چون اين مطلب به دلش خطور مىكند بيم به دلش راه مىيابد و رنج ترس را فقط ايمنى حاصل از بودن مال ديگر دور مىسازد ، تا در صورتى كه به اين مال موجود صدمه‌اى رسيد به آن مال ديگر پناه ببرد ؛ و انسان به سبب علاقه به خود و دوست داشتن زندگى ، مدّت و طول زندگى را اندازه‌گيرى مىكند و تهاجم نيازها را نيز برآورده مىكند و امكان راهيابى آفتها را به مال بررسى و از آن احساس ترس مىكند و در جستجوى دفع ترس برمىآيد كه مال بسيار است تا اگر به قسمتى از مالش آسيبى برسد به وسيلهء مال ديگر خود بىنياز شود و اين ترسى است كه در برابر مقدار معيّنى از مال از بين نمىرود ، بدين سبب علاقه‌اش به مال پايانى ندارد تا مالك تمام دنيا شود . از اين رو پيامبر ( ص ) فرمود : « دو گرسنه‌اند كه سير نمىشوند گرسنهء دانش و گرسنهء مال » « 22 » پيامد اين علّت آن است كه دوست دارد موقعيّت و مقام او

--> ( 22 ) حديث را طبرانى در الاوسط از حديث ابن عباس روايت كرده و در بحث علم نقل شد .